آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و هشتم :
آرمین با تعجب به او نگاه کرد.
-یعنی میخوای بگی، یکی هم هست که مثل شما همچین خونهای داره و خطرناکتر از شماست؟ بعد شما باهاش درافتادی؟
-خونهش مثل من نیست، ولی آره، قیصر خودش خیلی خطرناکتر از منه.
-پس اگه اینقدر خطری و ناجوره، چه تضمینی میدی که یک وقتی خودش به خونهت حمله نکنه؟
-بهت که گفتم. هرکسی توی خونۀ خودش قدرتمنده. همونطور که من خیلی کم به خونۀ اون میرم، ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۱ ماه پیشطوفان
0منم از این خونه ها میخوام.. خونه مجردیم رو اینجوری درست میکنم اره اینجوری 🎀🪓🎀🪓🎀🪓🎀🪓🎀🎀🪓🎀🪓🎀🪓🎀🪓🎀😩🎀🥲🥲💅💅🪓💅🪓💅🪓💅🪓🪓
۱ ماه پیشوستا
2وای دلم آب شد کی میرسیم قسمت عاشقونه
۱ ماه پیشسارینا
0یعنی قیصرم خونه ش عین ناتاشاس؟
۱ ماه پیشدرسا
0ارمین جان گلوشون گیر کرده دارن بهونه میارن😉
۱ ماه پیشنگار
0خشایار چه ادم عجیبی بوده😑
۱ ماه پیشNazi
0آرمین جان کنجکاوی نکن
۱ ماه پیشنگار
0طفلی آرمین فضولیش گل کرد
۱ ماه پیشترنم
0میگه ارتباط فیزیکی نخواهیم داشت خب؟ حالا واستا عاشقونه هاتونمدمی بینم🤣
۱ ماه پیشتارا
0میگه جزو منابع و ماخذ بود خیلی خوبه این پسر 😂
۱ ماه پیشهاله
0ولی بنظرم ناتاشا تقشه های شومی برای آرمین داره
۱ ماه پیشهدیه
0تضعیف روحیه دشمن نصف برده👏
۱ ماه پیشطلا
0طفلی آرمین میگخ هرجا رو میزنه دماغ نهه🤣
۱ ماه پیشسمیه
0شخصیت ناتاشا رو خیلی دوست دارم زن سنگین رنگینیه
۱ ماه پیشهستی
0وای من عاشق آرمین شدم😭
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1بدبخت چشمش ترسیده میگه قرلر نیست همش منو بزنی😂😂